اسطوره، تاريخ، رمان؛ پيوند زندگي و انسان
شايد اگر اسطوره نبود، تاريخ و به تبع آن زندگي شكل نمي گرفت، تاريخي نبود تا، آن را بكاويم و از گوشه و كنارش چيزي بيابيم و بر سر آن جنگي كنيم و يا حتي آن را بستاييم و بر سر بگذاريم. انسان از همان روز كه انديشيدن آغاز كرد ـ چه زمان بود واقعاً ؟ ، از همان لحظه اي كه ميوه ممنوع را خورد ؟ ـ تاريخ را شكل داده است. زندگي تاريخي انسان نيز اسطوره را در رگ و پي تاريخ دوانده است. پيشتر كه بيايي فلسفه مي آغازد و درام نويسي و نمايش صورتي متعالي ازانديشه مي شود. ديباچه به درازا نكشيده نگاهي بيندازيم به نشست يكصد و نود و يكم كانون ادبيات، سخنراني «شهرام اقبال زاده» درباره اسطوره و تاريخ و رمان. اقبال زاده در اين سخنراني تقريباً45 دقيقه اي مي خواست از اسطوره به تاريخ ...
سخنراني «شهرام اقبال زاده» درباره اسطوره و تاريخ و رمان. اقبال زاده در اين سخنراني تقريباً45 دقيقه اي مي خواست از اسطوره به تاريخ و از تاريخ به رمان برسد.
همانطور كه او نيز گفت: عنواني پردامنه و پرخطر است. رمان از اسطوره شكل مي گيرد. از جادو بگذريم كه ما قبل تاريخ است و وقتي بشر دست از جادو مي كشد تاريخ آغاز مي شود. برخي از منتقدان مي گويند رمان نويسي با شهرنشيني آغاز شده، اما شهرنشيني بسيار كهن تر است تا رمان نويسي . متروپوليس هاي يونان شاهدي بر اين مدعاست.
اقبال زاده گفت: اسطوره ها روايت خدايان و نيروهاي ماوراي بشري است كه قادر و قاهرند و بشر مقهور و منقاد قدرت و قهر آنان است.
او با اشاره به نظريه هاي پست مدرن ها كه مي گويند همه چيز روايت است گفت: پيوند قريبي ميان اسطوره و قصه و داستان و تاريخ وجود دارد. اسطوره در سانسكريت به معني قصه است و اسطوره و هيستوري ريشه يكسان دارند. در فارسي نيز اسطوره همان قصه و افسانه است.
اين منتقد و پژوهشگر ادبي افزود: اسطوره ها از خاكستر خويش باززايي مي شوند. با مرگ هر اسطوره كهني اسطوره هاي نوين پيدا مي شود. همانگونه كه كنت 3 مرحله تاريخ تفكر انسان را مطرح كرده كه؛ دوره اول تفكر اسطوره اي و متافيزيكي، دوم دوره تفكر تاريخي و سوم تفكر علمي است كه بشر قوانين طبيعي را مي شناسد و به بينش علمي مي رسد.
اقبال زاده گفت: نگاه فوكوياما در نظريه پايان تاريخ اش نگاهي فراتاريخي و اسطوره اي است اما اسطوره اي مدرن است. بينش اسطوره اي با غلبه مدرنيته در حاشيه قرار مي گيرد اما هيچگاه نمي ميرد. مدرنيته تفكر فردي و انتقادي را رواج مي دهد و به عمل اجتماعي مي انجامد و اين برخلاف روح جمعي تاريخي و اجتماعي است .
وي افزود : مدرنيته در جامعه امروز موجد پارادوكس هايي در بحران هاي اجتماعي و اقتصادي شده است . به عنوان مثال ؛ دموكراسي و ليبراليزم به فرد قدرت داده است. اما در بحران هاي اجتماعي و انساني فقدان يك نگاه اسطوره اي باعث پارادوكس هاي عجيبي در تفكر انساني مي شود.
اقبال زاده با طرح اين پرسش كه آيا تاريخ روايت است گفت: تاريخ نه روايت پادشان است و نه روايت مردم. هر مورخي بنا به جايگاه اجتماعي اش تاريخ را از آن منظر مي بيند. مورخ جامع نگر (البته با نسبيت مي گويم اين جامع نگري را) نمي تواند تمام جزئيات تاريخ را ببيند. پس، مجموعي از روايت هاي تاريخي ، تاريخ را مي سازد. تاريخ روايت است اما عينيت در روايتِ تاريخ بيشتر است تا روايت داستاني . همانگونه كه ذهنيت و فرديت در روايت داستاني بيشتر از روايت تاريخي است.
وي گفت: تاريخ بيهقي روايت است. اما رمان مجموعه اي به هم پيوسته از تاريخ، فلسفه و فرهنگ است. پس هر نوع روايتي رمان نيست. رمان بيان بحران فرديت و هويت انسان مدرن است. انسان درگير و دچار مشكلات . اين بحران كه خاستگاه آن در غرب است براي تك تك افراد مشكل ايجاد مي كند. ساختار ماقبل مدرن ما ، اين بحران را تشديد مي كند. اقبال زاده با بيان اينكه روايت همواره بر بحران و كشمكش مبتني است گفت: بحران انسان امروز فراگير است همانطور كه فوكو گفته است جامعة مدرن سركوبترين جامعه تاريخ بشري است و دامنه كنترل بيشتر شده است. هيچ روايتي به مانند رمان، عمق اين كشمكش فردي و اجتماعي را نشان نمي دهد. در قصه هاي كهن قهرمان به تعادل مي رسد اما در رمان اين تعادل وجود ندارد. ثبات با رمان همخواني ندارد. رمان با كشمكش و عدم تعادل ايجاد مي شود.
در ادامه اين نشست ، خسرو عباسي خودلان داستان "دندان طلا" را خواند و عنايت سميعي درباره اين داستان گفت: يكي از مسايل مهم در اين داستان ثنويت فكري است. يعني خير و شر انديشي. نشانه هاي موروثي "بوف كور"ي با ارجاع به آيين تعزيه از جنبه اي ديگر دنبال مي شود. سميعي گفت: استعاره هاي داستان در سطوح مكان و وجود اشخاص و نام ها و ابژه ها در داستان پراكنده اند. غرقاب ، بم ، جبهه كه همه اين ها را از طريق تعزيه به هم مرتبط مي كند و نمادي است كه در لغت و حافظه تاريخي نهفته است و از سوي ديگر نمادي رفتاري است كه به اشخاص پيشاپيش جهت مي بخشد.
اين نشست روز دوشنبه هجدهم تيرماه در كانون ادبيات بررسي شد.
شهرام اقبال زاده، منتقد، مترجم، ويراستار و پژوهشگر ادبي است. عمده فعاليت هاي او در زمينه ادبيات كودك و نوجوان بوده و دبيري چندين جشنواره كودك و نوجوان را به عهده داشته است. ترجمه هاي؛ زندگي و افكار گاندي براي نوجوانان، بي نظمي نوين جهاني اثر تزوتان تودوروف از جمله آثار اوست.
خسرو عباسي خودلان نويسنده داستان دندان طلا ، عضو انجمن داستان نويسان كرج است و داستانهاي چاه، خواب و ريگ جني را نوشته و مجموعه داستان جنگ با نام گمنام را زير چاپ دارد. اين داستان او ـ دندان طلا ـ جايزه دوم جشنواره داستان زاهدان را دريافت كرده بود.

